قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4444

تاريخ الفي ( فارسى )

است آخر سرانجام او . » ( و اشاره به چوپان كرده اين گفتگو كرد ) « 1 » امير چوپان بعد از قتل صاين در تهيهء اسباب خلاف و عناد شده هفتاد هزار سوار جمع آورد و به اتفاق امرا عازم عراق شد . در مشهد طوس با امرا عهد و پيمان در ميان آورد كه از وى برنگردند . چون روان شد لشكريانش در هر ولايتى كه بر سر راه بود غارت مىكردند و مىگذشتند و امير چوپان نيز تغافل مىكرد . از آبادانى در راه بجز نام نماند . چون شيخ علاء الدوله سمنانى در سمنان بود ، چوپان به خانقاه شيخ رفته امرا را در حضور شيخ سوگند داد كه از او برنگردند و از شيخ درخواست كه به يمن نفس و قدم شما شايد كه ميان من و سلطان مصالحه شود و مهم به آنجا نرسد كه من را در روى ولىنعمت و ولىنعمت‌زادهء خود شمشير بايد كشيد . و به سلطان پيغام كرد كه « سال‌هاى دراز شد كه به دل راست شما و اجداد شما را كوچ داده‌ام و خدمات پسنديده كرده‌ام . از من امرى كه خلاف ادب باشد سرنزده . اگر دمشق تقصير كرده بود ، به سزاى خود رسيد . اگر پادشاه نسبت به بنده و بنده‌زادگان بر سر رضا آيد و به جريمهء دمشق مؤاخذت ننمايد ، فرمان پادشاه راست . و چنان استماع افتاد كه بعضى از امرا بىرضاى سلطان دمشق را به قتل آورده‌اند . اگر اين سخن راست باشد ، پادشاه بنده را سرافراز كرده آن جماعت را نزد من فرستد تا تحقيق اين معامله كرده به درگاه عرضه دارم و به حكم يرليغ هر يك به قدر گناه خود به سزا رسند . » و شيخ بنابر التماس امير چوپان به قزوين - كه در آن وقت سلطان در آنجا بود - رفت . و سلطان او را احترام نموده پيش پاى او « 2 » برخاست و او را در پهلوى خود نشانيد و سخنان قرارداد را بالتمام معروض داشت . سلطان در حضور امرا در جواب گفت كه « بىادبى و حق‌ناشناسى چوپان و دمشق و چوپانيان از حد درگذشته بود و من مدتى مديد بود كه تحمّل مىكردم كه شايد حد خود شناخته از آن بازآيند و حق نعمت من و پدران من رعايت نمايند . چون بر صبر اثرى مترتب نشد ، بلكه روزبروز آثار خلاف و عناد ايشان ظاهر بود و تمامت اموال ممالك محروسه به مدعاى دل ايشان صرف مىشد و تمام امرا و اركان دولت من را قصد مىكردند ، در مقام تنبيه درآمده ، دمشق را به سزاى خود رسانيدم . اكنون ميان من و چوپان طريق مصالحت و شيوهء دوستى ناپيداست . اگر چوپان در اين سخنان راستگو و خيرانديش است ، مىبايد كه خود جريده متوجه حضور شود كه به گوشه‌اى كه به جهت او تعيين شود رفته به عبادت مشغول شود ، و الا حاكم عدل ميان من و او شمشير است . »

--> ( 1 ) . ق : ندارد . ( 2 ) . ق : از بر پاى او .